|
کاش ای کاشی نبود اینجا مال منه هرچی هست متعلق به منه نوشته هاهم مال خودمه. کپی ممنوع!!!!!!!! |
||
|
سرد دستام، گرم اشکام
من توی خلوت اسیرم من توی کنج اتاقم بی تو آروم تر میمیرم توی این گوشه منم با قاب عکست توی دستم با یه لیوان پر مشروب میدونم نخورده مستم منو یه تفنگ کنارم یه گلوله ، یه ترانه میون غبار سیگار دنبال همین بهانه من ، تفنگ روی شقیقم خاطراتت جلو چشمام ماشه رو میکشه دستم بنگ ، تموم شد دیگه رویام حالا من توی جهنم یا که شاید تو بهشتم فقط اینو خوب میدونم عشقو من با خون نوشتم دیگه از تو توی ذهنم هیچ صدایی من ندارم حالا که توی بهشتم یه بغل ستاره دارم نوع مطلب : برچسب ها : دلم روسیاه از این درد عشق به جز تو کسی با دلم تا نکرد به جز تو در این غمکده، هیچکس به این دست سردم یکم ها نکرد من از زندگی خسته و پر غمم تو که نیستی از مرگ هیچ باک نیست خودت خوب میدونی از دست عشق تو این جاده قلب کسی پاک نیست نوع مطلب : برچسب ها : کاش می شد باخت این تصویر را
تا نگاهت را ز دل ها ساده کرد کاش می شد زندگی را در قمار یا که در این میکده بر باد کرد کاش می شد در قمار عشق تو حکم من را با نگاهت یار کرد یا که آن دم کز دلم دل می بُری بی هوا در این زمین فریاد کرد کاش می شد کاش ها را حذف کرد از دل این زندگی، این نقش عشق کاش می شد هیچ ای کاشی نبود در دل این مشق شب این مشق عشق مشق عشقت را نوشتم بر دلم تو که رفتی قلب من بد آه کرد تو که رفتی قلب من در فرغتت هرچه کوه سخت بود را کاه کرد نوع مطلب : برچسب ها : اینکه از خیال خالیم از بی خیالی من نیست
خیال خالی من در خیال جای خالی توست و چون تو نیستی دیگران می پندارند که خیال من آسوده است و تهی... گناه از من نیست... جرم توست... که خیالت آسوده است از جای خالیت و خیال پریشان من ![]() نوع مطلب : برچسب ها : آرام گیر عروسکم... گریه نکن ... اینجا جز بغض من هیچ چیز از ان تو نمی شود... چرا می گریی گلکم مگر مرا نمیبینی... سوخته ام ... اما نشد که بسازم ... من تنها سوخته ام در این آبادی... میبینی همه مردم شهر رو سیاهند... روسیاهیشان از خاکستر دو دیده من است... نَگِری عروسکم گریه هایت تنها مردم اینجا را روسیاه تر می کند... نوع مطلب : برچسب ها : خط خطی هام یه خیاله که واست ترانه میشه یه ترانه که نمی خوای ملودیش ازت جدا شه یه ترانه مثه چشمات که ازش بارون می باره یه ترانه از نجابت که همیشه با تو یاره تو چرا همیشه خوبی ؟ چرا تو ترانه بامی؟ چرا اینجوری می مونی ؟ می دونم خیال خامی برو مجبوری از این شب برو اجباری گذر کن اگه میشه توی جاده از جز عشق من حذر کن به ته جاده رسیدی . می تونی با من بمونی هم خودت می دونی هم من می تونی غزل بخونی
نوع مطلب : برچسب ها : شنبه 19 فروردین 1391 :: نویسنده : مریم
دارم بارون می شم آروم می بارم /تو که نیستی دلم بدجور می گیره
میخوام عاشق باشم پیشت بمیرم /ولی حیف ساعتت میگه که دیره دلم بدجور گرفت از بخت تیرم /چرا حالا که من هستم تو میری چرا حالا که قلب من اسیر /تو داری خاطراتو هدیه میدی ![]() نوع مطلب : برچسب ها :
امشب، شب مرگ رنگها در کوچه باغ آرزوهایم است امشب همان شبی است که تمام آبی ها از فراغت رنگ می بازند و تمام سرخی ها به سیاهی می روند امشب همان شبی است که در زندگی پراز عشقم عشق می میرد و سیاهی متولد می شود... از امشب من سیاه سیاهم و تو با تمام پلیدی ات تمام رنگهایم را می دزدی و به خود می گیری امشب همان شبی است که دروغ متولد می شود... امشب همان شبی است که که درویی ثابت می شود... امشب همان شبی است که عشاق را قربانی می کنند... امشب همان شب است... تو رفته ای... عشق مرده است... زردها و سرخها و آبی ها رنگ باخته اند... سیاهی متولد شده است... و من در انتظار رنگ می سازم و رنگ می فروشم و سیاهی ها را رنگ می زنم... نوشتم به یاد سهراب نوع مطلب : برچسب ها : جمعه 18 فروردین 1391 :: نویسنده : مریم
دلم تنگ شده است برای تمام آن روزهایی که معلم می گفت: نقطه سرخط... آن روزها فکر می کردم که اگر به حرف معلم گوش ندهم دیگران فکر می کنند که بزرگ شده ام برای همین هیچ گاه با حرف معلم نقطه نگذاشتم و سر خط نرفتم امروز که دیگران فکر می کنند بزرگ شده ام فهمیدم که هنوز در کودکی مانده ام آخر هنوز یاد نگرفته ام که وقتی دلتنگم چگونه باید نقطه بگذارم ، سر خط بروم و از نو شروع کنم حال من مانده ام در خطی از زندگی که هیچ نقطه ای انتهایش نیست و و هیچ سرخطی ندارد کاش بازهم می شد معلمم بگوید نقطه سرخط و این بار بی شک من اولین کسی بودم که سر خط می رفت. نوع مطلب : برچسب ها : دوشنبه 14 فروردین 1391 :: نویسنده : مریم
باران می بارد و باد می وزد اما... جاده پراست از سکوت و سکوت... آخر حتی خداهم می داند که من آمده ام تا فریاد زنم... باران در برابر اعجاز من می بارد اما در سکوت... باد می وزد اما بی صدا... من آمده ام بر سر بلندترین تپه شهر... در دل دورترین خلوت سال... آمده ام تا معجزه ای را به تصویر کشم به بلندای آسمان و پهنای دریا در شبی که حتی باران و باد هم به احترامم خاموشند... من آمده ام تا امشب ، اینجا در این خلوت دروغی ترین اعجاز عالم را فریاد زنم آمده ام تا از ته دل تو را صدا بزنم وبگویم به اندازه هرآنچه داشتم و نداشتم دوستت دارم به اندازه تمام آرزوهایم دوستت دارم به اندازه تک تک نفس هایم دوستت دارم به اندازه ساعتهایی که به انتظار نشستم دوستت دارم ... من آمده ام تا تمام عالم را بهانه کنم تا تنها این جمله را بگویم: دوستت دارم نوع مطلب : برچسب ها : درباره وبلاگ ![]() من مریم هستم گهگاهی می نویسم . بی هدف ... ببخشید اگه نوشته هام نچسبه آخه هنوز بچمو 14 سالم بیشتر نیست. به بزرگی خودتون ببخشید . درضمن نوشته هامو کپی نکنید چون راضی نیستم. مطالب اخیر آرشیو وبلاگ پیوندهای روزانه پیوندها نویسندگان آمار وبلاگ |